السيد محمد حسين الطهراني

276

نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)

أمر در ميان صفتى با صفتى جدائى نينداختم ؛ و پارگى تفرقهء ناشى از جدائى و افتراقى كه در وصف است نه در ذات ، التيام پذيرفت . 9 - و باقى نماند چيزى كه مؤدّى و منجرّ به وحشت من شود . در ميان من و در ميان اعتصام و استمساك محكم و استوار من ، به ديدار و انس گرفتن با محبّت و مودّت من . 10 - در اين حال من متحقّق به حق شده ، يقين پيدا نمودم كه : ما در حقيقت يكى مىباشيم . و بيدارى و باهوشى كه در اين جمعيّت من پيدا شد ، سكر و بىهوشى تفرقه و تشتّت را به ثبوت رسانيد ؛ و دانستم كه محبّ و محبوب ذات واحدى هستند . 11 - و تمام وجود من زبان بود ؛ و چشم بود ؛ و گوش بود ؛ و دست بود ؛ كه با آن سخن مىگفت ؛ و مىديد ؛ و مىشنيد ؛ و مىگرفت . ( در اين صورت اين أفعال از من اختصاص به موضع خاصّى نداشت . با چشم سخن مىگفتم ؛ و با زبان مىديدم ؛ و با گوش تكلّم مىكردم ؛ و با دست مىشنيدم . ) تا مىرسد در شمول علم و قدرت و حيات به ما سوا كه مىگويد : فأتلو علوم العالمين بلفظة * و أجلوا علىّ العالمين بلحظة ( 1 ) و أسمع أصوات الدّعاة وسا * ئر اللّغات بوقت دون مقدار لمحة ( 2 ) و احضر ما قد عزّ للبعد حمله * و لم يرتدد طرفى إلىّ بغمضة ( 3 ) و أنشق أرواح الجنان و عرف ما * يصافح أذيال الرّياح بنسمة ( 4 ) و أستعرض الأفاق نحوى بخطرة * و أخترق السّبع الطّباق بخطوة ( 5 ) و أشباح من لم تبق فيهم بقيّة * لجمعى كالأرواح حفّت فخفّت ( 6 ) « 1 » 1 - پس در آن هنگام ، من تمام علوم دانشمندان عالم را با يك لفظ مىخواندم . و تمام عالميان براى من ، با يك نظر افكندن روشن مىشد .

--> ( 1 ) ديوان ابن فارض ، ص 101 و ص 102 بيت 589 تا بيت 594 .